سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها
برآمد, با نگاهی حیله گر, با اشکی آویزان
بدنبالش سیاهی های دیگر آمدند از راه,
بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان.
سیاهی گفت:
ـ «اینک من, بهین فرزند دریاها,...
Written by عذرا
on زندگی از دیدگاه یک شیمیست
8 days 4 hours ago