تقریبا صبح شده است. روشنایی صبح از پشت پرده سو سو می کند. مثل دو تا جسد همان جا روی زمین جلوی تلویزیون ولو شده ایم. حرکت دست هایش روی بدنم حس خوبی می دهد. جای مشت های دیشبش روی صورتم هنوز درد می...
Written by Dreamer
on شب های بی ستاره
2 days 5 hours ago