باران وقتی بارید، پاییز قدم های پایانی تابستان را بدرقه کرد و در بازگشت، من بودم که به پیشباز طراوت باران رفتم. دانه دانه از تازگی اش سیراب شدم و از وجود تازه ای دگر که از خود من بود، خداوند را...
Written by sababoy
on تا با تو بودن
4 days 18 hours ago